تبليغاتX
سنجا ق
نورواره و ذهن واره هایم

اکنون،

ویرانه ای از باد،

زیر سیگاریم

پر از تو.

میم. الف

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط مهرداد | 

 

خواب های یاد آلود

تو تنها در خواب

خستگی های دور

افسوس های حال

خورشید

طلوع می کند

خسته ام.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد | 

شگفت از خود و بنیان هایم

تجربه های مغایر

صداها وکلمات خنده ام

باور سادگی،

کنگ.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

دیشب آمده بودم

در دشت شگفت تو،

یادت،

برای من،

مثل

کودکی بی مادراست

هراسان و بهت آلود.

میم.الف

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

یک تقلای شگفت

برای حرمان

مرا به سویی کشاند

چه غریب،

آب شدم

در خورشید.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 20  توسط مهرداد | 

نگاهم آب می شود

برق می زند

تو آمده ای،

 

سکوت.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

رویا هایم،

واره گی ها،

سو به سو،

پله به پله،

خیزش یک خاطره واره گی

در غایت.

میم.الف

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

به زردی می گرایم

فرا خوانده می شوم از پاییز

و در زمستان به خاک می آیم

تا آشفته شوم در جاده ای در انتهای شب،

دوشنبه.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

زمان

به انتظارم بودو

 خانه پر از زمان،

گذر از دیوانگی

 

 

من رفتم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد | 

خروس ها دیگر نمی خواندند

اندوه راه می رفت،

گلها آشفته بودندو

خاک سفید شده بود

وتخت مادربزرگ

سفیدتر،

آبی

اندوه هنوز راه می رفت.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 21  توسط مهرداد | 

تو

سمفونی ی نوری

در

دشت خاموش

و

مسکوتِ من.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

هیچ از آسمان می آغازد

و ابر می پیماید هیچ،

زمین،

بودن دوباره

ذهن،

آشفته،

همین.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

جاریست ذهنم

از وجودت،

تو چه آرام آموختی

آواز را

به من

به آب

و او.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد | 

روزگار کودکی

کوچه ای از همان کوچه ها

دور،

لحظه های حسرت

خیال وآشوب

نزدیک،

دور.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

رغبت یک شادی  گزاف

برهانم می شود

چشمانم خیس می شود

خیلی بیشتر از شادی

یک صبح.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

سر بر آسمان می گذارم

باد موهایم را به عاریه می گیرد

و اندیشه ی گیاه

لباسی از سفیدی

بر تنم می پوشاند،

سبز و تاریک.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد | 

قدم می زنم روی خاطراتم

می کاوم نفس های گذشته ام را

سکوت های گذشته را

هستی ام

ناپیداست.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

بر آنم

که بر جاده ای بتابم

که

فاصله ی دو عشق باشد

تا

بگذرند از آن

مورچه های عاشق

برای رسیدن به یک دانه گندم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 3  توسط مهرداد | 

پرده را بر سکوت دشت کشیده ام

و حدود چشمانم دیوار است

سفید،

روشن در پس یک نور

قرمز.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

افسوس که بیدار کردن تو از خواب گیاه

از خواب درخت

از زمستان

دستان مرا، سرمایی ساخت

وتو آرام گرفتی

در آغوش گرم

دو دست سرد و آرام.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 3  توسط مهرداد | 

خالیست اتاقم

خالی از خود

خالی از فراغ

صدایم می پیچد

در

دلتنگی ی یک ساعت.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 4  توسط مهرداد | 

گامهایم را شمردم

با زمان

سوسوی ستاره ها را نیز هم

وبا گام های اَبرینم

پرواز کردم از شهر

گشتم

جستم

رسیدم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 2  توسط مهرداد | 

 

بادی می وزد

ومی شکافد

ذهنم را

تردید ِ

یک راه

گمراهم می کند،

گم می شوم

در شکاف ذهنم.

میم. الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 2  توسط مهرداد | 
 

از هستی ی رنگ آلودم

جدا می شوم

و

باز

رنگ تو می یابم

خورشید.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

با جاده ای تنها بودم

باران بود و جاده و من،

و من روی خط سفید احساس

تنهای

می رفتم

به دری در انتهای آسمان

به انتهای جاده

و

به پلی که مرا و تو را

به آسمان نزدیک کند.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 4  توسط مهرداد |