تبليغاتX
سنجا ق
نورواره و ذهن واره هایم

اکنون

در بی راهه ای

از اکنون،

در شگفتم

از اکنون.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

هستی ام آلوده به خواب است و

خوابم آلوده به هستی

زندگی

پرواز،

تو، یگانه.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

آنجا سکوت بود

او بود

مثل سبزی دشت،

دویدم

ای کاش...

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

گذر از عمر

به سادگی ی

یک تندیس

از آب

ویرانه و روان.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

بهارهای هراسناک یک آلودگی

وسعت شب یک شهر

تقلاهای سرما زده یک گنجشک

و

نوبت هایی برای بودن

من و تو.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

...چه آسان

بستم چشمانم را بر

اندوه

یک ستاره.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 2  توسط مهرداد | 

شب است و من شب تر

شب تر از انتظار یک ستاره

دوگانگی های متضاد

ترجمان آشوب های نو.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

دور شدم از هستی بهت آلودت

رفتم

وهنوز هر روز

تو را در آینه

بهت آلودم می نگرم

آه.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد | 

گوسفندی می چرد

 در آغوش دشت

برای رهایی

و من نیز.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 2  توسط مهرداد | 

پایبندِ به خاک

 رها از آسمان

بر زلفت ستاره ریخته ام

رهایش کن

زمستان خواهد آمد،

در شبی پر ستاره.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

...درخت خواب است

و بیابان با او می رقصد

نوری در تصویرپاک بیابان من

به سبزی می گراید

هر سه تنهاییم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

سودای خواب

صدا ها را نمی شنوم

دیگر نمی خوابم

بیدار نمی شوم

تو را می بینم،

مرگ.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

از یک شهر شب آلود

از یک آشفتگی کذب

نهالی روییده در من،

ترس تشنگی هنوز گمراهم می کند.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

...ودر آغوش می گیرم هستی ی سیالت را

وتو هویدا می شوی

در آب،

که تو ترجمه ی بودنی

باران.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

کودکیم را جا گذاشتم

در خانه ای پر از پنجره

در پله های سنگی،

زیر یک درخت خرمالو،

او رفته بود.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد | 

تو می روی به دور

با اندیشه ای از من

ومن

در افق خاک می شوم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

...ومن ماندم

با سکوت دشت و

سنگ و

سینه ام،

چراغ،هنوز به شب خود فروشی می کرد.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

من،برف و پیامبر

جلوه های جاودانه

اندیشه های آتش،

بر معنای زمین

گام نهادیم،

عشق.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد |