تبليغاتX
سنجا ق
نورواره و ذهن واره هایم

از ازل می دانستم

شیمی ی لمس تو را

در اکنون

خواهم جست.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

آه

اگر می شد

به خورشید

آبی دهم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 2  توسط مهرداد | 

تو اکنون

در سراشیبی ی

پر از اندوه

ومن

خیس

در قعر اقیانوس.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

آنجا شب خواب بود

مبهوت اسیری ام بودم

در آسمانت.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد | 

 

سکوت یک دشت

پر از امید

مرا به آشیانه ای فرا می خواند

پر از تو،

سکوت با من آشتی می کند.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط مهرداد | 

آنجا دریا بود

هجوم یک اصالت

زایش یک آزردگی،

قطره هایی بی سرزمین

از مانند تو،

قطره شدم

گسستم از آسمان

و هنوز تو نا مکانی.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط مهرداد | 

دیشب

زندگی پر از اکنون بود،

و من

گلدانهای پر از شب

بالکنی کوچک را

آب می دادم

با اشک

و او نیز.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

سنگ و درخت و آشوب

سکوتِ من

دوریِ پر از تردید.

باز،باز ماندم

از حسرتِ

یک سبزیِ

پر ازخاک.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

بویش

در حیاط می پیچید

صدایش در خانه،

و دلتنگی اش

در دل من

هنوز...

هنوز...

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

باز آسمان

فرو برد

تکه ای از

وسعت زمین را

در دشتی سپید.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط مهرداد | 

باز در کشمکش ویرایش خاطره

آب می شوم

و

می گسترم

در سطحی پر از خاطره.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 20  توسط مهرداد |