تبليغاتX
سنجا ق
نورواره و ذهن واره هایم

برگ برخاست

فرشته خوابید

او آمد

لحظه برهنه شد.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 2  توسط مهرداد | 

آنجا

رنگ سرخی بود،

ترجمان هستی ام

شد.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط مهرداد | 

چه زیبا

دیوانه گشتم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 3  توسط مهرداد | 

اینجا بودی،

بی آنکه بدانی.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط مهرداد | 

تو آرمیده ای

بر خطی

به وسعت افق.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

روایت یک ابر

دستان تو

چشمان من.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد | 

لبخندی خفیف،

مبنای بودن،

مادرم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 21  توسط مهرداد | 

ای کاش

خیره گی ام

پاره نمی شد.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط مهرداد | 

خوابی

در راه است.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط مهرداد | 

ابر

گشایشی بود

از سیاهی،

تو را می یافتم.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط مهرداد |