تبليغاتX
سنجا ق -
نورواره و ذهن واره هایم

با جاده ای تنها بودم

باران بود و جاده و من،

و من روی خط سفید احساس

تنهای

می رفتم

به دری در انتهای آسمان

به انتهای جاده

و

به پلی که مرا و تو را

به آسمان نزدیک کند.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 4  توسط مهرداد |