تبليغاتX
سنجا ق -
نورواره و ذهن واره هایم

خروس ها دیگر نمی خواندند

اندوه راه می رفت،

گلها آشفته بودندو

خاک سفید شده بود

وتخت مادربزرگ

سفیدتر،

آبی

اندوه هنوز راه می رفت.

میم.الف

 

+ نوشته شده در  ساعت 21  توسط مهرداد |